از امروز به بعد روزنامه اي با نام خاتم يزد وجود نخواهد داشت كه آنرا صفحه آرايي كنم و از اين بابت خيلي متاسفم . وتنها ياد آن روزهايي باقي مي ماند كه به همراه سردبير تا پاسي از شب روزنامه را صفحه آرايي مي كرديم و به هر نحوي بود آنرا براي چاپ آماده مي ساختيم .اين روزنامه با سردبير خوبي چون رضا حقيقت نژاد و تمام همكاران عزيز در تحريريه روزنامه، كه انصافاً خوب مي نوشتند، تمام شد و اصطلاحاً روزنامه خاتم يزد پس از زحمات زيادي كه كشيد به گل نشست و حال يدك كشي هم وجود ندارد كه بتواند آن را از اين مخمصه نجات دهد . هر چند كه بچه ها حاضرند هر كدام به نحوي اين به گل نشسته را بيرون بكشند ،اما ... چنان كه حافظ مي فرمايد :
از جان طمع بريدن آسان بود و ليكن
از دوستان جاني مشكل توان بريدن
به هر حال خيلي خوشحالم كه در اين روزنامه با دوستاني چون رضا حقيقت نژاد، دكتر مزيدي ، حسين سماوات ، زهرا شاه شوازي ، حميد استاديان ، ابوالفضل محمدي ، فرزاد فيضي ، عليرضا دهقان ،
اعظم ناظم پور ، شادي شفيعي ، زهره صباغيان ،مريم موسوي ، سمانه ملازينلي و ساير دوستان آشنا شدم . اميدوارم كه دوباره بتوانيم با هم كار كنيم در غير اين صورت، اميدوارم تمامي اين دوستان در هر كجا كه باشند شاد و پيروز و سربلند باشند .
