مدتـــی بود که مـی خواستم پست جدیدی را روی وبلاگم بگذارم؛ اما بدجوری مشـــغول کـــار شــــده بودم و نمی تونستم.
بعضی وقت ها با خودم فکر می کنم که ما واقعاً کجای دنیا قرار گرفتیم؟
بگذریم.چند وقت پیش داشتم صفحات ماهنامه ...- که حالا اسمش بماند – را می بستم. توی یکی از صفحات می بایست عکسی را مطابق با تیتر مطلب آن صفحه جای گذاری می کردم. تیتر این بود: « کامپیوتر دشمن چشمان شماست » من هم طبق این تیتر عکس زیر را توی صفحه قرار دادم؛ غافل از اینکه بعد از پایان صفحه آرایی و تحویل کار به مسئول ماهنامه دوباره من را صدا بزند که فلانی بیا و عکس صفحه ۱۴ را عوض کن!
قسمتی از صفحه
من هم هرچی اصرار کردم که خیلی خسته ام و نمی تونم برگردم و حالا بی خیال عوض کردن عکس بشوید، فایده ای نداشت که نداشت. بالاخره برگشتم تا عکس را عوض کنم. حالا چرا عکس را عوض کنیم، به این خاطر که مدیر مسئول گفته توی این صفحه یک خانم پشت کامپیوتر نشسته !؟ و اصرار بر این داشت تا عکس مردی را جایگذین کنم. بنابراین عکس زیر را توی صفحه قرار دادم.

به نظر شما آیا اون خانم خیلی مشکل ساز بود؟
..........................................................
چند سال پیش نیز برای ویژه نامه ای طرحی زده بودم برای یک سالن آرایش که حدوداْ مثل طرح زیر بود :
طرح بدون نام و آدرس
اما این طرح مورد قبول مدیر مسئول قرار نگرفت. چرا؟ چون ممکن بود به خاطر این طرح در ویژه نامه بسته شود!؟
پس بالاجبار طرح زیر را برای چاپ آماده کردم.
حالا وجداناً شما بفرمائید با این وجود دست طراح چقدر می تونه باز باشه تا طرحی درست ارائه دهد؟
جای گذین کردن یک شیء به جای یک عنصر زنده و طبیعی؟! کجای دنیا چنین محدودیتی وجود داره؟
در حالی که مسلماْ این عنصر زنده در طراحی باعث می شود که بیننده و یا همان مشتری بیشتر به طرح جذب شود.
چه شروع بدی را با سال ۸۶ داشتم . یکسال هست که با سر درد دارم دست و پنجه نرم می کنم . از ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ تا الآن که ۷ فروردین ۱۳۸۶ هست. از پارسال تا حالا بخاطر این سر درد فقط خواب بودم. امیدوارم بتونم دیگه بیدار بشم.
بنابراین در سال جدید برای همه دوستان و آشنایان و غیر آشنایان آرزوی سلامتی دارم.


