تبليغاتX
طرح روز

تو رو خدا اگه می روید چهارشنبه سوری، بجای ما هم ترقه بزنید. ترقه هم نزدید حداقل یک شاخ کبریت روشن کنید. آخه امشب باید بشین و صفحه روزنامه ببندم . راستی نمی شد چهارشنبه سوری را جمعه برگزار کرد که ما هم بتونیم چهارشنبه سوری را جمعه در کنیم؟! از لطفتون بی نهایت متشکرم اگه بجای ما هم چهارشنبه سوری را در کنید.

+.مجتبی دهقانی / 8:4 بعد از ظهر |

www.moshtaba120.blogfa.com

 

+.مجتبی دهقانی / 4:29 بعد از ظهر |

چند روزی است که فیلم ۳۰۰ داره توی آمریکا اکران میشه که قبل از اکران هم تبلیغات گسترده ای روی اون شده بود.  موضوع فیلم برمی گرده به جنگ خشایارشا فرزند داریوش با  لشکر یونان باستان. اما توی این فیلم لشکریان یونان انسان هایی خوش تیپ و ایرانیان افرادی وحشی وصف شده اند. با توجه به چنین تبلیغات منفی که شرکت فیلم سازی برادارن وارنردر این فیلم علیه ایرانیان باستان به راه انداخته اند ، چه واکنشی می تونیم نشون بدیم؟پیشنهاد لگو ماهی این هست که بمب گوگلی راه بیاندازیم. با او موافقم. پس این هم لینک من:  300themovie

« داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی لشگر ایران باز می‌کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهنده‌ترين قسمت‌های 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشی‌ها و موجودات نفرت‌انگيز ارباب حقه‌ها يعنی «اورک‌ها». کسانی که جز کشتن نمی‌دانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غول‌های ابله داستان‌های هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوش‌تيپ و فداکار زمين‌گير می‌شوند. »        قسمتی از وبلاگ عصیان

 

+.مجتبی دهقانی / 5:15 بعد از ظهر |

امروز 13 اسفند 1384 ، ساعت 4 صبح ، نزدیک شهری به نام کوهپایه – که انگار این 4 صبح مرزی بود میان زمان قبل از آن و بعد از آن - قبل از آن من ، حمید ، فرزاد و ابوالفضل توی اصفهان برای خودون می چرخیدیم و سعی می کردیم که هر جوری هست بهمون خوش بگذره. وقتش شده بود راه بیافتیم به طرف یزد؛ اما غافل از اینکه از آن چیزی که مردم بهش سرنوشت می گویند خبر داشته باشیم. ساعت 4 صبح و وقوع حادثه… از روی زمین که بلند شدم تنها سیاهی شب و نور چراغ های ماشین دو نیم شده را می دیدیم و احساس اینکه شاید تنها من زنده ام. لحظاتی بعد حمید و ناله های فرزاد و ابوالفضل مطمئنم کرد که همه زنده اند. کمتر از 15 دقیقه نشد که آمبولانس به محل حادثه رسید. 15 دقیقه ای که خیلی سخت گذشت؛ شاید سخت تر از آنچه که دیگران از درد آن تصادف تاکنون کشیده اند و پس از این نیز باید این دردها را تحمل کنند. میگن چون سالمی این ها را می گی اما نه اینطور نیست. الآن یک سال از این ماجرا می گذرد. هر سه دوست عزیز توی وبلاگ هاشون در مورد این سیزده اسفند نحس، اتفاقی تلخ و ناگوار و تصادفی مرگبار مطالبی را نوشته اند که تقریباً با قسمتی از آنها مخالفم. اولاً هیچ روزی از روزهایی که خداوند برای راحتی بشر آفریده نحس نیست و این تنها خرافات است. ثانیاً در این اتقاف تلخ و ناگوار شاید از لحاظ جسمی صدمه ای ندیده باشم ، اما واقعاً عذاب کشیدم. ثالثاً چرا تصادفی مرگبار و این یعنی ناشکری که در هر حال باید شکرگذار خدا بود.

 

+.مجتبی دهقانی / 5:8 بعد از ظهر |