تبليغاتX
طرح روز

متاسفانه در وبلاگ ایساتیس این چنین نوشته شده است و این یعنی اولین و آخرین جشنواره وبلاگ نویسان : اول اینکه برخی دوستان کمر همت بسته اند و طوری همه چیز جشنواره را زیر سوال می برند که به امید خدا و همت ایشان ، اين آخرين جشنواره بود و همه طرح‌هاي بعدي مثل باشگاه وبلاگ نويسان و كارگاه‌هاي ماهانه در حال بر باد رفتن است...

+.مجتبی دهقانی / 10:11 بعد از ظهر |

دیروز قبل از اختتامیه نخستین جشنواره وبلاگ نویسان یزدی، ميزگردي برگزار شد با حضور دو نفر از داوران  (آقايان اكبرپور و قوانلوقاجار)  و چند تا از وبلاگ نويسان يزدي . متاسفانه در اين نشست برخي افراد كه تعدادشان زياد هم نبود مبحث را به جاهاي مي كشاندند كه تا حدي بي ربط به موضوع بحث بود . مثلا اگر داوران موضوعي را با مثالي باز مي كردند ، همين افراد بلافاصله نكته گيري مي كردند و بقيه ماجرا . اما انصافا اين درسته كه چون داوران غير يزدي بودند برخي از حاضرين در مباحث وبلاگ نويسي به مقابله با آنها برخيزند ؟ و  بگويند كه من ، منم . يعني به عبارتي خود را برتر از ديگران و احتمالا داوران بداند ؟ چون به هر حال آنها در جمع ما ميهمان بودند و ما ميزبان . پس بايد طوري رفتار مي كرديم كه در آينده نيز اين دوستان تمايل و اشتياقي براي آمدن به يزد را داشته باشند .

مثال دیگر اینکه آقای قوانلو قاجار انتقادی کرد از بلاگرهای ورزشی که چرا شما که پارسال تیم شهید قندی را در لیگ برتر داشتید ، وقتی در یزد به میدان می رفت به ورزشگاه نمی رفتید و از بازی این تیم و حواشی بازی مطلبی نمی نوشتید ؟ و از این تیم در طول فصل لیگ برتر انتقادی نمی کردید مشکلاتش را به نگارش در نمی آوردید ( مثلاً چرا تیم مشکل مالی دارد ، بازیکن بازی سازی ندارد ، چرا بازیکنان خوب توپ نمی زنند مربی کارسازی ندارد ، مربی از بازیکنان ناراضی است و یا بلعکس ) و از این قبیل مسائل . انصافا من فکر می کنم حرف کاملاً حسابی زد . یکی از وبلاگ نویسان ورزشی برگشت و گفت که ما آزادی نداشتیم . در پاسخ آقای قوانلو قاجار جواب داد که خوب حالا اگر مطلبی در مورد این تیم ، بازیکنان و یا مسئولین تیم می نوشتید ، قرار بود که مسئول باشگاه اصطلاحاً خر شما را بگیرد و یا اینکه چنان قدرتی داشت که شما را تحدید کند و یا وبلاگتان را ببندد ؟ چی معلوم که اگر در مورد مشکلات این تیم بلاگرها به عنوان یک رسانه می نوشتند مسئولان تیم به خود می آمدند و  از ضعف های خودشان و یا تیم و بازیکنان مطلع می شدند و در حل آن مشکلات می کوشیدند تا این تیم سقوط نکند ؟ اما متاسفانه در این مورد باید بگویم که ما انتقاد پذیر نیستیم و نمی خواهیم قبول کنیم که اشتباه از خود ماست .

+.مجتبی دهقانی / 10:51 قبل از ظهر |

فردا ، بیست و هشتم اردیبهشت ماه، مصادف است با روز بزرگداشت حکیم عمر خیام، پدر رباعی در ادبیات فارسی، شاعر، منجم و فیلسوف ایرانی.

 

در کـــارگــه کـــوزه گری رفـــــتم دوش

دیــــدم دو هـــزار کـــوزه گویا و خموش

ناگاه یکـــی کوزه بـــر آورد خـــــــروش

کــو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش


ادامه مطلب
+.مجتبی دهقانی / 6:43 قبل از ظهر |

این روزها اگر تلوزیون تماشا می کنید احتمالا با تبلیغ هایی چون : قرعه کشی بزرگ حساب های قرض الحسنه ... با جوایزی از قبیل ... آخرین مهلت ثبت نام ... تاریخ قرعه کشی ... ، مواجه شده اید . دیروز که برای نقد کردن چک به بانک رفته بودم ، شاهد صف طولانی از مردم بودم که برای افتتاح حساب قرض الحسنه به آنجا آمده بودند .دلیلش را از هر کس که می پرسیدم می گفت خوب به هر حال من برای خودم  حسابی باز می کنم نکند که برنده شوم . در اصل قرضه الحسنه به چه معنی است ؟ غیر از این است که در اسلام ، قرض الحسنه به عنوان بهترین قرض ها نامیده می شود ؟ اما در زمانی که ما آن را پشت سر میگذاریم  ، از قرض الحسنه معانی دیگری برداشت می شود و آن هم اینکه هر کس حسابی در یکی از مراکز قرض الحسنه باز کند و منتظر آن باشد که روزی در قرعه کشی آن حساب قرض الحسنه برنده شود و در نتیجه جایزه ای را برنده شود و یا به یک پول بزرگی برسد . پس با این حساب به قرض الحسنه باید به عنوان یک محصول نگریست که با خریدن آن شانس خود را در قرعه کشی آزمایش کنیم - همانند تمام محصولاتی که در ایران تولید می شوند و برای فروش روی به تبلیغاتی این چنین می آورند -. اگر برنامه سینما چهار جمعه شب گذشته را دیده باشید فیلمی را نشان داد تحت عنوان چارلی وکارخانه شکلات سازی .داستان از این قرار بود که صاحب کارخانه شکلات سازی تصمیم گرفت برای فروش بیشتر محصولاتش ، پنج کارت طلایی در میان شکلات ها قرار دهد و اعلام نمود که هرکسی که موفق شودکارت طلایی را از میان شکلات هایی که خریده است، بدست آورد می تواند از آن کارخانه شکلات سازی دیدن نماید .بنابراین اشتیاق کودکان را برای خرید چنین شکلات های بالا می برد . خریدن و خردن شکلات یک روی سکه بود و خراب شدن دندان ها روی دیگر سکه .این ماجرا را می توان به باز کردن حساب قرض الحسنه و قرعه کشی آن باز گرداند به این ترتیب که حساب باز کردن یک طرف قضیه و طرف دیگر هم سرمایه گذاری که هر کسی در این رابطه انجام می دهد و سعی نمی کند با این پول کاری را انجام دهد .همانطور که در اسلام آمده است که فرد مسلمان نباید پولی را به حالت سکون نگه دارد بلکه باید با آن کار انجام دهد و رزق حلال بدست آورد . فکر نمی کنم هدف اصلی قرض الحسنه این باشد که از مردم پول بگیرند تا آنها را در قرعه کشی شرکت دهند بلکه فکر می کنم هدف آن قرض دادن پول به افراد نیازمند است ( البته امروزه وام با بهره نامیده می شود ).

+.مجتبی دهقانی / 5:48 بعد از ظهر |

به نام خداوند جان و خرد                       کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای                      خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر               فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برترست               نگـارندهی بر شـده پیکرست

به بینندگان آفریننده را                           نبینی مرنجان دو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه                         که او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر چه زین گوهران بگذرد            نیابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی                   همان را گزیـند که بیند همی

ستودن نداند کس او را چو هست           میان بندگی را ببایدت بسـت

خرد را و جان را همی سنجد اوی           در اندیشه سخته کی گنجد اوی

بدین آلت رای و جان و زبان                     ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو شوی            ز گفتار بیکار یکسو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه                  به ژرفی به فرمانش کـردن نگاه

توانا بود هر که دانا بود                          ز دانش دل پیر برنا بود

از این پرده برتر سخنگاه نیست           ز هستی مر اندیشه را راه نیست

حکیم ابولقاسم فردوسی ، حماسه سرا و شاعر بزرگ ایرانی در سال 329 هجری قمری در روستایی در نزدیکی شهر طوس به دنیا آمد . طول عمر فردوسی را نزدیک به 80 سال دانسته اند، که اکنون حدود هزار سال از تاریخ درگذشت وی می گذرد.

 


ادامه مطلب
+.مجتبی دهقانی / 4:40 بعد از ظهر |

روزنامه گاردین یکی از زیباترین صفحه آرایی ها را انجام می دهد.

+.مجتبی دهقانی / 10:33 قبل از ظهر |

میدانی که امروز آن را آزادی می نامند .

 

+.مجتبی دهقانی / 11:11 بعد از ظهر |

 


 

خبرنگار: مي بخشيد، منطقه قرمز چه منطقه اي هست ؟

.... : منطقه ممنوعه نام دارد . 

      يعني به شما هيچ ربطي ندارد كه توي اين منطقه چه خبر هستش و چه كارهايي انجام مي شود . اصطلاحا فضولي نكنيد كه آقايان چه مي كنند و شما هم حق نداريد كه انتقادي كنيد . 


+.مجتبی دهقانی / 3:36 بعد از ظهر |
 

«كيومرث صابري فومني» (گل‌آقا) اديب و طنزپرداز معاصر، هفتم شهريور 1320، زمان حضور ارتش متفقين جنگ دوم جهاني در ايران، در صومعه‌سرا ـ يكي از شهرهاي استان گيلان در شمال ايران ـ به دنيا آمد. پدرش كه كارمند دون‌پاية وزارت دارايي و اصلاً اهل رشت بود، در سال 1317 به اداره دارايي صومعه‌سرا منتقل شد. در سال 1321 به اداره دارايي فومن انتقال يافت و چند ماه بعد در همان شهر درگذشت.خانوادة او بسيار فقير بودند. مادر صابري فرزند يك روحاني از سادات ترك و مورد احترام مردم بود اما اين احترام كه سادات عمدتاً از آن برخوردار بودند، جنبة معنوي داشت و آنها همچنان در فقر و ناداري به سرمي‌بردند. مادر صابري كه از معدود زنان باسواد شهر بود، در مكتبخانه قرآن تدريس مي‌كرد و اينكه تنها ممر معاش خانواده پس از مرگ پدر بود، تكافوي زندگيشان را نمي‌داد. پس، برادرش كه در آن زمان 15 ساله بود، تحصيل را رها كرد تا با كار خود، به معيشت خانواده كمك كند.

صابري تحصيلات دبستاني خود را در شهر فومن گذراند. برادر بزرگ او كه چهارده سال از او بزرگتر بود، به سختي مي‌توانست مخارج خانواده را تأمين كند. به همين جهت، ادامة تحصيل براي صابري دشوار شد. او پس از پايان تحصيلات ابتدايي، به شاگردي در يك مغازة خياطي پرداخت ولي در اواخر مهرماه همان سال، به اصرارِ مادر و دوستانش، تحصيل در دبيرستان را آغاز كرد. به دليل فقرِ مادي، بعد از اتمام دورة اول دبيرستان (9 سال تحصيل)، مجدداً به مغازه خياطي رفت و آن‌طور كه خودش مي‌گفت، پيشرفتهايي هم در اين رشته داشت. ناگفته نماند كه او در طول تحصيلات ابتدايي و متوسطه در مغازة برادرش كه تعميركار دوچرخه بود، شاگردي مي‌كرد.


ادامه مطلب
+.مجتبی دهقانی / 3:30 بعد از ظهر |
 

 کاریکاتورهای ۹ و ۱۰ اردیبهشت در روزنامه شرق

+.مجتبی دهقانی / 9:54 بعد از ظهر |

 

امروز پس از مدت ها رفته بودم دفتر روزنامه خاتم يزد . سكوت تمام دفتر را فرا گرفته بود و تنها آقاي سماوات بود كه به كارهايش مي رسيد . روزنامه خاتم يزد ، روزنامه اي كه من صبح روزهاي زوج براي بستن آگهي به آنجا مي رفتم و بعدازظهر همان روز هم روزنامه را به همراه سردبير تا شب مي بستيم . روزنامه اي كه اصلا دلم نمي خواست تعطيل شود ، اما شد و هرچه هم كه تلاش كرديم تا سردبير راضي شود كه ادامه دهد نشد . و اين يعني بازهم تكرار ايام براي من و از دست دادن يك جمع مطبوعاتي ديگر .

 

+.مجتبی دهقانی / 9:3 بعد از ظهر |