تبليغاتX
طرح روز
+.مجتبی دهقانی / 10:27 بعد از ظهر |

کاریکاتور : نیک آهنگ کوثر

+.مجتبی دهقانی / 10:25 بعد از ظهر |

+.مجتبی دهقانی / 10:23 بعد از ظهر |

سلام

اميدوارم كه هميشه سالم باشيد .

متاسفانه طي سفري كه به اصفهان داشتيم ،‌ دچار تصادفي شديم  كه منجر به بستري شدن دو تن از همكاران عزيزم " روزنامه خاتم يزد" در بيمارستان الزهرا اصفهان شد . اميدوارم كه هرچه زودتر بهبودي كامل خود را به دست آورده و به آغوش خانواده شان برگردند.البته بايد خدا را شاكر بود .

+.مجتبی دهقانی / 12:48 بعد از ظهر |

اي ايران . اي ايران اي ...

 

امروز درست 20 سال از خاموشي «غلامحسين بنان» مي‌گذرد

 

«غلامحسين بنان» ارديبهشت 1290 در محلهء زرگندهء تهران به دنيا آمد.

وي از شش سالگي بنا به توصيهء استاد «ني داوود» به خوانندگي و نوازندگي ارگ و پيانو پرداخت و در اين راه از راهنمايي‌هاي مادرش كه پيانو را بسيار خوب مي‌نواخت، بهره‌ها گرفت.

«بنان» در سال 1321 خوانندگي را در راديو آغاز كرد.

وي در دو دههء آخر عمر خويش به علت ابتلا به ناراحتي جهازهاضمه و عدم آمادگي حنجره‌اش اندك اندك از صحنهء هنر كناره كشيد، به خصوص آن كه در سال 1336 بر اثر تصادف اتومبيل چشم راست خود را از دست داد و سرانجام در ساعت هفت بعدازظهر پنج‌شنبه هشتم اسفند ماه 1364 در بيمارستان ايران مهر قلهك جهان را بدرود گفت.

+.مجتبی دهقانی / 11:49 بعد از ظهر |

بنيان‌گذار عفو بين‌الملل درگذشت

شمع روشن زندانيان فراموش شده

باز كنيد روزنامه‌تان را، هر روز و هر هفته در آن خبرهايي مي‌بينيد از گوشه‌اي از جهان كه در آن جا كسي زنداني، شكنجه و يا اعدام مي‌شود; به جرم فكري كه در سر داشته و يا مذهبي كه معتقد به آن است و حكومتي هم آن فكر و اعتقاد را نمي‌پسندد.»

اين‌ها جملات آغازين مقالهء «زندانيان فراموش شده»، نوشتهء پيتربننسون است كه سال 1961 در نشريهء «آبزرور» چاپ شد.


ادامه مطلب
+.مجتبی دهقانی / 8:42 بعد از ظهر |

تقديم به منوچهر نوذري خالق شخصيت دست و دل باز

  Hello 

مكس بيچاره

مگسي در چاي آقاي دست و دل باز مي افتد . آقاي دست و دل باز او را بيرون مي آورد و در حالي كه توي سرش مي كوبد فرياد مي زند : زودياش هرچي خوردي تف كن !

پيك نيك

دو نفر از دوستان آقاي دست و دل باز به او پيشنهاد مي كنند كه همراه آنها به پيك نيك برود . آقاي دست و دل باز مي پرسد شما چي با خودتون ميارين ؟

اولي : من گوشت و نوشابه ميارم !

دومي : من برنج و ميوه ميارم . تو چي مياري ؟

آقاي دست و دل باز : من داداشم رو ميارم !

   Clapping Hands

در بستر مرگ

آقاي دست و دل باز در بستر مرگ افتاده بود بچه هايش اطرافش را گرفته بودند كه زودتر بميرد تا ارثش را تقسيم كنند .

آقاي دست و دل باز مهرداد كجايي ؟

مهرداد : بابا جون من اينجام !

آقاي دست و دل باز مهناز تو كجايي ؟

مهناز : پدر عزيزم  من هم اينجا هستم !

آقاي دست و دل باز : بچه ها مادرتون كجاست ؟

مهرداد و مهناز : بابا او هم انجا بالا سرت نشسته !

آقاي دست و دل باز :پس یكي به من بگه اون تلويزيون بي صاحب توي اون اتاق براي كي داره مي خونه !

 
 Sleeping 


+.مجتبی دهقانی / 7:39 قبل از ظهر |

دیدن چنین تصاویری واقعا باعث تاسف است .

 

 

 

+.مجتبی دهقانی / 12:8 بعد از ظهر |